آیا برکناری سالاری آغاز اصلاحات در وزارت کار و شستا است؟ به گزارش ماهشهر۲۴، پس از حدود دو سال، به نظر میرسد آقای احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، با کنار گذاشتن مصطفی سالاری از ریاست سازمان تأمین اجتماعی، تصمیمی مهم برای اصلاح ساختار مدیریتی این مجموعه اتخاذ کرده است؛ تصمیمی که اگر […]
به گزارش ماهشهر۲۴، پس از حدود دو سال، به نظر میرسد آقای احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، با کنار گذاشتن مصطفی سالاری از ریاست سازمان تأمین اجتماعی، تصمیمی مهم برای اصلاح ساختار مدیریتی این مجموعه اتخاذ کرده است؛ تصمیمی که اگر ادامه پیدا کند، میتواند نقطه آغاز تغییرات جدیتر در وزارت کار و مجموعههای اقتصادی وابسته به آن باشد.
اما سؤال اصلی اینجاست: آیا این تغییر، صرفاً یک جابهجایی مدیریتی است یا قرار است اصلاحات به ساختار مدیریتی شستا نیز برسد؟
یکی از مشکلات جدی که طی این مدت در مجموعه وزارت کار و سازمان تأمین اجتماعی مطرح بود، تضعیف سلسلهمراتب مدیریتی و شکلگیری مراکز قدرت موازی بود.
در مورد آقای سالاری، این برداشت در میان بخشی از مدیران و بدنه مجموعه وجود داشت که ایشان عملاً خود را زیرمجموعه وزیر نمیدانست و با نوعی استقلال مدیریتی، فراتر از رابطه معمول وزیر و رئیس سازمان فعالیت میکرد. حتی این تصور نیز در مجموعه وجود داشت که ایشان خود را یکی از گزینههای اصلی برای تصدی وزارت کار پس از آقای میدری میدانست؛ مسئلهای که میتوانست بر نوع تعامل و میزان پاسخگویی ایشان در برابر وزیر تأثیرگذار باشد.
اما مسئله فقط به سازمان تأمین اجتماعی محدود نمیشد.
در سطح بعد، درباره سعیدی، مدیرعامل شستا، نیز این برداشت وجود داشت که وی خود را صرفاً مدیرعامل شستا در چارچوب سلسلهمراتب سازمان تأمین اجتماعی نمیدانست؛ بلکه خود را فردی منتسب و منتخب از سوی دفتر رئیسجمهور معرفی میکرد و همین مسئله باعث شده بود که در عمل، نوعی استقلال از رئیس سازمان تأمین اجتماعی برای خود قائل باشد.
در حالی که سلسلهمراتب مدیریتی باید کاملاً روشن باشد:
وزیر، مقام بالادست سازمان تأمین اجتماعی است؛ رئیس سازمان تأمین اجتماعی، مقام بالادست شستا است؛ و مدیرعامل شستا نیز باید در برابر رئیس سازمان تأمین اجتماعی پاسخگو باشد.
وقتی هر مدیر خود را به یک مرکز قدرت متفاوت منتسب بداند، عملاً یک ساختار رسمی و چند ساختار قدرت غیررسمی شکل میگیرد.
نتیجه چنین وضعیتی چیزی جز تضعیف مدیریت، کاهش پاسخگویی، موازیکاری، بیانضباطی مدیریتی و ایجاد زمینه برای تصمیمگیریهای خارج از سلسلهمراتب رسمی نخواهد بود.
از سوی دیگر، در طول این مدت درباره نقش برخی نزدیکان سالاری در انتصابات، انتخاب اعضای هیئتمدیره شرکتها، واگذاری پیمانها و سایر مناسبات اقتصادی نیز انتقادات و ابهاماتی مطرح بوده است؛ موضوعاتی که در صورت وجود مستندات، باید توسط مراجع نظارتی بررسی و برای افکار عمومی شفاف شود.
شستا مجموعهای کوچک و معمولی نیست. با حجم عظیم داراییها و شرکتهای متعدد، منابع آن متعلق به میلیونها بیمهشده و بازنشسته است و طبیعتاً باید تحت یک نظام دقیق حاکمیت شرکتی، شفافیت، شایستهسالاری و پاسخگویی اداره شود.
بنابراین، اگر برکناری سالاری را یک تصمیم اصلاحی بدانیم، سؤال اصلی از اینجا به بعد آغاز میشود:
آیا پس از سالاری، نوبت به اصلاح ساختار شستا و تعیین تکلیف درباره مدیریت آن نیز خواهد رسید؟
آیا مدیرعامل شستا از این پس خود را در چارچوب سلسلهمراتب سازمان تأمین اجتماعی تعریف خواهد کرد و در برابر رئیس سازمان پاسخگو خواهد بود؟
آیا مدیران شرکتهای زیرمجموعه شستا بر اساس شایستگی و در چارچوب حاکمیت شرکتی انتخاب خواهند شد؟
و مهمتر از همه، آیا قرار است مراکز قدرت موازی و ارتباطات خارج از ساختار رسمی در مجموعه وزارت کار و شستا پایان پیدا کند؟
واقعیت این است که سازمان تأمین اجتماعی و شستا متعلق به هیچ مدیر، گروه یا جریان سیاسی نیستند؛ بلکه دارایی میلیونها بیمهشده و بازنشستهاند.
از این رو، تغییر یک مدیر بهتنهایی کافی نیست.
اگر قرار است اصلاحی واقعی در وزارت کار اتفاق بیفتد، باید از اصلاح ساختار آغاز شود؛ از بازگرداندن سلسلهمراتب مدیریتی، پاسخگویی، شفافیت و حاکمیت شرکتی.
اکنون باید دید پس از سالاری، آیا آقای میدری این مسیر را تا شستا و شرکتهای زیرمجموعه آن ادامه خواهد داد یا خیر.
تغییر یک مدیر پایان راه نیست؛ اصلاح ساختار، آزمون واقعی مدیریت جدید وزارت کار است.